|
یه بلاگچه خاطرات
|
|
|
|
||||
پریروز رفتیم مانتوی مدرسه بخریم مانتویی که خریدیم تمام اهل خانواده توش جا می شن پارسال که به من گیر دادن مانتوت کوتاهه ناظمه به من می گه مانتو باید ۲۰ سانت زیر زانو باشه با نگار رفتیم همیشه پای یک زن در میان است شنبه ۱۰ تا لوازم تحریر رفتم اما یا می گفتن دوم ریاضی تموم کردیم یا هم می گفتن باید ثبت نام می کردی فعلا
+
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 7:30 توسط *بهار*
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
امروز قراره اخر اپ عکسا رو بذارم امروز صبح با دوستام رفتیم پارک بسی دلم کتاب درسی می خواد ( مغازه جای خونمون هنوز نیاورده ) امروز با نگار ( دختر عمم ) اومدیم کیک درست کنیم اخرای هم زدنش سفت شده بود خوب حرفام تموم شد این از همون فیلا که سوار شدیم
این هم شایان
اینجا هم یه معبد بود یکی از افرادی که بهشون تخمه شکستن یاد دادیم در حال شکستن تخمه
اینم تاج محل چند تا بچه هندی در حال رفتن به مدرسه ( ما از بالای فیل عکس گرفتیم )
+
نوشته شده در جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 7:29 توسط *بهار*
|
|
|||||
|
|||||